محمد تقي جعفري
524
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تمثيل فكر هر روزينه كه در دل آيد به مهمان نو كه از اول روز در خانه فرود آيد و تحكم و بد خويى كند وفضيلت مهماندارى وناز مهمان كشيدن ( ( 3676 ) ) هر زمان فكرى چو مهمان عزيز آيد اندر سينه چون جان عزيز ( ( 3677 ) ) فكر را اى جان به جاى شخص دان زان كه شخص از فكر دارد قدرمان ( ( 3678 ) ) فكر غم گر راه شادى مىزند كارسازىهاى شادى مىكند ( ( 3679 ) ) خانه مىروبد به تندى او ز غير تا درآيد شادى تو زاصل خير ( ( 3680 ) ) مىفشاند برگ زرد از شاخ دل تا برويد برگ سبز متصل ( ( 3681 ) ) مىكَند از بيخ سرو كهنه را تا خرامد سرو نو از ماورا ( ( 3682 ) ) غم كند بيخ كژ پوسيده را تا نمايد بيخ رو پوشيده را ( ( 3683 ) ) غم ز دل هر چه بريزد يا برد در عوض حقا كه بهتر آورد ( ( 3684 ) ) خاصه آن را كه يقينش باشد اين كه بود غم بندهء اهل يقين ( ( 3685 ) ) گر ترش رويى نيارد ابر و برق رز بسوزد از تبسمهاى شرق ( ( 3686 ) ) سعد ونحس اندر دلت مهمان شود چون ستاره خانه خانه مىرود ( ( 3687 ) ) آن زمان كه او رهين برج توست باش همچون طالعش شيرين وچست ( ( 3688 ) ) تا كه چون با مه شود او متصل شكر گويد از تو با سلطان دل ( ( 3689 ) ) هفت سال ايوب با صبر ورضا در بلا خوش بود با ضيف خدا ( ( 3690 ) ) تا چو وا گردد بلاى سخت رو پيش حق گويد به صد گون شكر او ( ( 3691 ) ) كز محبت با من محبوب كش رو نكرد ايوب يك لحظه ترش ( ( 3692 ) ) از وفا وخجلت حكم خدا بود چون شير و عسل او با بلا ( ( 3693 ) ) فكر در سينه درآيد نو به نو خند خندان پيش او تو باز رو ( ( 3694 ) ) كه اعذنى خالقى من شره لا تحرمنى انل من بره ( ( 3695 ) ) رب اوزعنى ان اشكر ما ارى لا تعقب حسرة لى ان مضى